تبليغاتX
وطندار
 

این گل به مناسبت عید سعید تقدیم به تمام دوستان

 قشنگه نه؟!....


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 9:23 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


فرارسیدن عید سعید فطر رو پیشاپیش به تمام عزیزان تبریک میگم

سلام به تمام عزیزان !

امیدوارم که حال تمام دوستان ، رفقا ء ، اراذل و اوباش ... ببخشید جو گرفت

منم هی ... بد نیستم !!

اصلا مگه تو دکتری؟؟؟؟...

بچه ها ماه رمضون هم تموم شد .

روزه گرفتن ها ، گرسنگی ها ، و البته ماه رحمت  ، ولی رحمت خدا همیشه هست .

دیروز واسم خیلی نظرات جدید اومده بود اما به خاطر گرفتاری های زیادی که داشتم فقط تونستم نظرات رو بخونم ولی وقت نکردم جوابشون رو بدم ، آخه میدونید از من خواسته بودند یه پیام تبریکیه جالب طراحی کنم که به قدمه های پائین بفرستیم . ساختنش وقت تمام روزم رو گرفت هشت پیام تبریک آماده کردم تا یکیش رو قبول کردند وقتی هم که کارم تموم شد تقریبآ وقت افطار بود .

امروز هم که میز کارم رو باز کردم اول از همه چشمم به نظر آبجی خوبم پری جون افتاد که البته زود رفتم و تو وبلاگش جوابش رو دادم .

راستی بنا به در خواست بعضی دوستان و تحریک کردن حس غیرت دینی و مذهبی بنده ، لینک (امگا) رو هم از وبلاگ برداشتم ، ولی به نظر شما بهتر نبود میذاشتیم حرفش رو بزنه ؟؟؟؟خوب مام جوابش رو میدادیم .

درضمن تمام نظرات امگا هم از آرشیو نظرات پاک شده و نظرات هم از این به بعد ، بعد از تایید به نمایش در میان .

و اما ملینا خانم !!!!!

مثل اینکه تو شبها خواب نداری

چاخان !!!..

نوشته بودی ۴ صبح ولی تو آرشیو ساعت ۶:۱۷ رو ثبت کرده بود .

در مورد جکهات : همش تکراریه ، جدید ترش رو پیدا کن

گفته بودی جواب حرفهات رو بگم ، میتونی تو ادامه مطلب بخونی .

بقیه هم نظرات خودشون رو در این مورد بگن.

با تشکر


>اینجا کلیک کن ادامش رو ببین<

 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 1:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

 


 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 5:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


گفتگو با خدا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
    
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
   
  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...
 


 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 4:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشقولانه های یک کودک

 
با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،

ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود.

ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید.

من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود.

من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!''

تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!''

من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه !!

جالب بید   ؟ 


 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 11:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


این پست رو فقط واسه یه نفر که ( خودش میدونه ) نوشتم . بقیه نخونند برن سراغ پست بعدی

در مورد (آمریکائی ها)

تو ادامه متن بخونش


>اینجا کلیک کن ادامش رو ببین<

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 11:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت