امیدوارم حال همه بیکارانی که میشینند و چنین مزخرفاتی رو میخونند خوب باشه .

گرچه تا حالا همش بیشتر از یک بنده خدای بیکار تو این وبلاگ تازه به کار اغاز کرده نظر نداده .

خوب به هر حال از همین یک نفر هم که همین اقا / خانم دلکش باشه به خاطر نظرش تشکر میکنم و بهش تبریک میگم !  میپرسید چرا؟؟؟  خوب معلومه به خاطر اینکه به قول خودش اولین و آخرین رفیق من تو این وبلاگه و از طرفی قسمت نظر خواهی این وبلاگ به دست اون افتتاح شده .

خوب به هر حال !

چند روزیه که اومدم مرخصی و الان تقریبآ مدت دو هفته است که بیکارم و دارم کوچه و خیابون های کابل رو گز میکنم . راستش رو بخواهید بد جوری هم حوصله ام سر رفته از بیکاری اومدم نشستم تو کافی نت و خواستم با یکی ده دقیقه بچتم که اونجام ادم بیکار گیر نیاوردم . تا بخوای با یکی چت بکنی میای بهش سلام بدی ازت میپرسه دختری یا پسر !!!!!!!  تا میگی (پسر )  سریع خداحافظی میکنه .

اخه بنده خدا مگه اشکالی داره که دو تا پسر بخوان تو چت با هم رفیق بشن ؟

بلاخره بعد از کلی انتظار برای اینکه یکی بخواد افتخار بده و باهات دو کلمه بچته به این نتیجه رسیدم که این کار غیر از تلف کردن وقت و بالا رفتن پول کافی نت هیچ سود دیگه ای نداره .

اون وقت بود که اومدم سراغ وبلاگ  و این صفحه رو شروع به تایپ کردم .

من قرار بود دو سه روز پیش برگردم قندهار رفتم به فرودگاه نظامی کابل یا به قول خودمون میدان هوائی نظامی کابل حتی سوار هواپیما هم شدم که برم طرف قندهار ولی یک دفعه یادم اومد که رفیقم (سید حسین ) ازم خواسته بود چند تا سی دی آموزش انگلیسی رو واسش از کابل از پیش دوستش بگیرم و واسش برسونم قندهار بهم اخطار داده بود که اگه بدون سی دی بیائی قندهار میکشمت راستش رو بخواهید این دوستمون هفته ای که دو نفر رو نکشه مریضه !!!!!!!

خلاصه برگشتم و از ترس جون خودم رفتم سراغ رفیقش و اون سی دی هارو گرفتم و الان که سی دی هاش پیشمه یه هفته است که منتظرم هواپیما بیاد که باهاش بریم قندهار ولی هیچ هواپیمائی پرواز کابل /قندهار نداره اینم از فایده دوستمون سید حسین !

مثل اینکه زیادی پرحرفی کردم خوب شوخی بسه دیگه  به یه دلایلی من تو کابل نمی تونم براتون مطالب جالب بنویسم منتظر بمونید برم قندهار اونجا امکانات ما خیلی بیشتره از اونجا بهتر میتونم  مطالب جالب بریزم جلوتون در ضمن یه عکس هائی رو هم از خودمون در اختیارتون خواهم گذاشت تا  ازش فیض ببرید پس منتظر باشید و گاهی اگه وقت کردین به این وبلاگ سر بزنید .

در مورد سید حسین هم شوخی کردم اگه حقیقتش رو بگم اون بهترین دوستم تو قندهاره خیلی پسر خوبیه تا یه جائی ورزش کارم هست دان دو و کمر بند سیاه کیک بوکس رو داره ( جدی نگیرید )!  

خوب فعلآ خدافظ

 

 


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 3:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت