خدا جون، سلام...
اولین باره که به تو نامه مینویسم خدا…
هر وقت برای کسی چیزی نوشتم بعد از سلام میپرسیدم: حالت خوبه؟
ولی حالا... نمیدونم چی رو جایگزین این کلمه کنم؟
بگذریم خداجون...
اومدم که بعد از مدتها باهات مثل یه بنده ات درد دل کنم.
چی بگم خدا؟؟؟...
خودت میدونی که ....
طبق معمول...
مثل دفعه های قبل...
مثل هر دفعه ای که ازت فاصله گرفتم...
مثل هر باری که ازت دور شدم...
مثل دفعات قبلی که توبه شکستم...
باز مث هر دفعه که فراموش کردم نباید به کسی جز تو رو بندازم...
باز به غیر از تو دل بستم، باز به دیگری امیدوار شدم...
و باز ...
...
...
همه شکستنم...
همه...
...
...
باز از همه دنیا بریدم...
باز برگشتم...
باز سرم به سنگ خورده...
باز خوار و ذلیل به درگاهت اومدم...
باز اومدم بگم توبه کردم...
باز اومدم بگم که این آخرین بارم بود...
باز اومدم بگم دیگه فراموشت نمیکنم خدا...
نمیدونم چندمین بارمه...
نمیدونم...
....
چی بگم خدا؟؟؟...
آخه غیر تو به کی بگم خدا؟؟؟
مگه غیر از تو کی رو دارم؟؟؟
غیر تو کی به حرفم گوش میده خدا؟؟؟
غیر تو کی حالمو میفهمه خدا؟؟؟....
به قول اون بنده خدا گه میگفت:
خدایا اگر من بد کنم تو را بنده دیگر بسیار است، تو اگر با من مدارا نکنی، مرا خدائی دیگر کجاست؟
میدونم خدا...
میدونم...
خییلی پر رو ام...
خیلی توقع ام زیاده...
هنوزم ازت توقع بخشش دارم.
هنوزم ازت میخوام که کمکم کنی.
میدونم که باید خجالت بکشم.
و دارم میکشم...
ولی چه کنم خدا؟
مگه چاره دیگه ای هم دارم؟
مگه کس دیگه ای هم میتونه کمکم کنه؟
به هر کی رو انداختم، یا بهم اعتنا نکرد، یا خوار و تحقیرم کرد.
بعضی هام که به خیال خودشون و گاهی من، یه کاری واسم کردن، صد بار به رخم کشیدن و بهم طعنه و کنایه زدن.
من ناشکر رو بگو، که صدبار، بلکه هزاران بار ازت خواستم و بهم دادی، از نعمت هات استفاده کردم و به رخم نیاوردی، و با وجود این، تو رو رها کردم و از اونا خواستم...
خداجون ، بازم اومدم ...
اومدم منت کشی...
دکتر آزمندیان میگفت: خدا، بندشو، حتی اگه بعد از یک عمر گناه برگرده، با آغوش بازمیپذیره، و کمکش میکنه.
میگفت که از خودت شنیده.
خداجون، یه عمر که نه، ولی منم خیلی گناه کردم، ولی باز به رحمتت امیدوارم.
میدونم که باز منو میبخشی، میدونم که هنوزم دوسم داری. میدونم که هنوز من آلوده به گناه رو بندت میدونی. میدونم که اونقدر بزرگ هستی که باز با تموم گناهام به روم میخندی...
و باز درهای رحمتت رو به روم باز میکنی...
از تو که پنهون نیست خدا جون...
این روزا دلم خیلی گرفته...
از چندین نفر و چندین طرف پشت پا خوردم...
خنجر نامردی خوردم...
میدونم خدا...
همش تقصیر خودمه...
از همه دنیا بریدم...
چند وقتی شده بود که نماز نمیخوندم.
امشب نمیدونم چطور شد که باز به یادت افتادم خدا...
راستی، چی شد که امشب به سرم زد؟؟؟...
چطور شد؟؟
نمیدونم خدا.... نمیدونم....
خدایا خیلی وقت بود که با کسی درد دل نکرده بودم.
این همه حرف توی مغزم و تو وجودم داشت میترکوند منو...
آرزو به دلم مونده بود که یه نفر صادقانه و از ته دل به حرفم گوش بده و حرفهای دلم واسش مضحک و مزخرف نباشه...
خدا جون...
دنیا چرا اینجوریه؟؟؟
قدیما یادمه خوشکل تر بود، شایدم اونوقتا من چیزی حالیم نبود و زشتیهاش به چشمم نمی اومد.
هی ....
یادت بخیر بچه گیا...
خدا جون آدما چرا همچینند؟؟؟
چرا اکثر آدمهای اطرافم به همه چیز فکر میکنند، به جز انسانیت؟ به جز اینکه چی هستند و چرا هستند؟
خدا یا چرا اینقد دشمنی ؟
چرا اینقد زیرآب زدن؟
چرا نمیفهمند؟ چرا نمیخوان که بفهمن؟
خدا...
خودت میدونی که:
چند شب پیش که از همه دنیا بریده بودم و سرم داشت میترکید از این همه چرا، تو عالم حماقت، بعد از چند سال، باز رفتم سراغ مشروب.
حسابی خوردم. حسابی مست کردم. کارم به آمبولانس و بیمارستان کشید.
اونشب، یا بهتر بگم اون شبا رو تا صبح نفهمیدم چطور گذشتند.
هر بار که میخورد، واسه چند ساعتی از خود بیخود مییشدم.
مثلا غمهام رو از یاد میبردم. ولی فردا صبحش که از خواب بیدار میشدم،میدیدم که غمم بیشتر و زیاد تر از دیروز شده. حالا میفهمم واسه این بوده که هر روز ازت دورتر میشدم.
شاید "اون" بنده خدا راست میگفت.
شاید تقصیری نداشت.
هر چی که بود و هر چی که هست،تقصیر خودمه.
خودم کردم...
خودم کردم...
خودم کردم...
یادم رفته بود...
نمیدونستم...
که آدمها خدا نیستند...
که اینا هر کاری رو کنی، مثل خدا نمیبخشند...
یادم رفته بود که بخشندگی آدمها یه ظرفیتی داره!
یادم رفته بود...
اون گناهی نداشت.
هر چی بود از من بود.
خدایا...
....
....
اون منو نبخشید...
...
خداجون، لا اقل تو ببخش...
خدایا...
....
تو ببخش...
...
....
و بهم کمک کن...
بهم کمک کن...
بهم کمک کن...
....
نوشته شده توسط MOHAJER در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
دانلود تمامی اهنگ های سعید کرمانی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY